بیانیه ی شماره یک شعر میتراییک در ایران

ادامه مطلب
درباره نقد . ادبیات امروز و سینما


خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و ادب
يك شاعر يادآوري كرد: زبان فارسي يكي از كهنترين و ريشهدارترين زبانهاي زنده دنيا است كه به عبارتي به همراه زبانهايي چون لاتين، يوناني و سانسكريت از زبانهاي كلاسيك دنيا به شمار ميآيد.
رضا بختيارياصل در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان خاطرنشان كرد: زبان فارسي با آن ادبيات غني و مايهدار و متون فخيمي چون شاهنامه فردوسي و تاريخ بيهقي يكي از عناصر شكل دهنده هويت ملي ما ايرانيان است و بايسته است كه شعرا، اديبان و ديگر دستاندركاران حوزههاي فرهنگي و علمي در حفظ و اشاعه آن كوشش لازم را مبذول دارند.
وي در ادامه گفت: در 150 سال اخير آشنايي ايرانيان با مظاهر مدرنيته عاملي شد تا كمكم عدهاي از نخبگان متوجه شوند كه اين زبان توانايي نامگذاري عناصر مدرنيته را ندارد. پارهاي از آنان اين ضعف را در رسمالخط و عدهاي ديگر آن را در عدم واژهسازي و معادلسازي براي كلمات علمي و فرهنگي كه از غرب وارد زبان فارسي ميشد، ميدانستند.
بختيارياصل با عنوان اين مطلب كه شوراي گسترش زبان فارسي به چه چيز مشغول است، اظهار كرد: در گذشته يكي از درخشانترين كارهايي كه فرهنگستان زبان انجام داد معادلسازي در برابر واژگان بيگانه بود. براي مثال بسياري از كلماتي كه امروزه متداول است را ما مديون آن دوره هستيم. مثلا در برابر كلمه فرانسوي " دوسيه " فرهنگستان كلمه پرونده را پيشنهاد داد كه امروز متداول است اما در فرهنگستان كنوني كلماتي پيشنهاد داده شدهاند كه به هيچ وجه رايج نشدند.
اين شاعر بيان كرد: متاسفانه ما در برابر هجوم كلمات بيگانه، كه يكي از تهديدكنندگان عمده زبان فارسي است، نهاد دلسوزي نداريم كه با جمع كردن نخبگان آگاه بتواند با معادلسازي و برابرسازي آن كلمات در دستگاه زبان فارسي به پيرايش و زيبايي اين زبان كمك كند.
وي در خصوص استفاده از متون كهن براي معادلگذاري كلمات گفت: با استفاده از متون كهن ـ چه نثر و چه نظم ـ كه از زيباترين آثار ادبي جهان هستند ميتوان كلمات زيبايي را در برابر كلمات بيگانه ساخت. علاوه بر آن، فولكور و فرهنگ عامه واجد آن چنان واژگان زيبايي است كه بسياري از آنها مغفول ماندهاند. گويشهاي محلي نيز كه زيرشاخه زبان فارسي به شمار ميروند هم ميتوانند مورد ارجاع و استفاده واقع شوند.
اشاره: این نوشته نه نقد است نه شبه نقد و نه نسیه یا قرض،قلم اندازی است که به قصد روشن گری نوشته شده.الا ماشاءالله آنقدر وبلاگ داریم که عده ای در آن به نان قرض دادن و مثلن نقد مشغولند.حالا هم دیگر از فضای شعر دهه هفتادی عقم می نشیند و سر بر کردن تو سری خورده های سابق در دهه هشتاد ملولم می کند. ای شعر راستین عشقت دارم !
اخیرن سه کتاب به دستم رسیده است : 1- لی لی حرفی از گیسوان آسمان بود – ثریا داوودی حموله 2- واین زیبا – عبدل لجمیری 3- صفحاتی از تو در کتاب خانه من نفس می کشند- سعید اسکندری
این سه کتاب نشان از وضعیتی نا همگون در شعر ایران دارد و از قضا هر سه شاعر خوزستانی اند جایی که من آنرا زیستگاه شعر بالنده اکنون ایران می دانم.
این نوشته مقایسه ای است درباره استفاده از بخش های بهینه سنت در شعر امروز یعنی یکی از موارد بنیادین پست مدرنیته .
الف- لی لی حرفی از گیسوان آسمان بود- ثریا داوودی حموله- مونتاژ ادبی،نسیه
کتاب اول را به شکل اتفاقی در خانه دوستی دیدم.نخست با خواندن سطوری از کتاب آنرا برتر از کتاب قبلی داوودی پنداشتم اما چون به دیده دقت نگریستم نوعی شارلاتانیزم ادبی و سر هم بندی در آن یافتم .انگار شاعر که اتفاقن هم شاگردی سابق من است و ممکن است از این سطور برنجد از هول هلیم توی دیگ افتاده و با مونتاژ قطعاتی از اشعار دیگران و عوض کردن واژه ها بخواهد خود را به خورد شعر امروز ایران بدهد.البته کتمان نمی کنم که او ذاتن شاعر است اما در این مقوله همینجا شما را ارجاع می دهم به بندی از مقاله معروف t.s.elliot ،سنت و استعداد فردی:این نکات تازه و بدیع نیستند که در کار یک شاعر مهم اند بلکه آن نکاتی مهم اند که به وام گرفته از شاعران متقدم باشند با این تفصیل که شاعر متاخر آنرا درونی و از آن خود کرده باشد(نقل به مضمون)
برای مثال:گرد افرید در پیراهن به منازعه افتاد(منازعه در پیراهن- مجموعه مقالات خواجات)تو مثل خودت نبودی (حالا مثل خودم هستم-رضا بختیاری اصل)و...که ایجاد وضعیت پست مدرن نمی کند و شاعر زورکی آنها را آوزده است اگر پست مدرنیته در ادبیات و شعر را استفاده بهینه از سنت و دستاوردهای ادبی گذشته بدانیم داوودی حموله بسیار ناشیانه عمل کرده است.
بعد التحریر :کلمه ثریانه غلط است و اگر یکی از کارهای شاعر را علاوه خلق و آفرینش تصاویر بدیع و ساختار منسجم و ... ارتقای زبان بدانیم با همین خبط کتاب داوودی حموله را می توانیم زیر سوال ببریم: ثریا(اسم)+انه را خواسته با گرته برداری از ترکیب حافظانه بسازد اما با حذف یک الف گاف بزرگی انجام داده است.
ب- واین زیبا – عبدل لجمیری- نقد
عبدل لجمیری شاعر بی ادعایی است .57 سال سن دارد و بی آنکه از شلتاق های ادبی اخیر خبری داشته باشد یک هو خودش را وارد معرکه کرده است .نه مدعی پست مدرنیته است نه ادعای نوآوری در شعر دارد.من ایرادهای عمده ای به طرح روی جلد،آوردن اشعار کلاسیک که کتاب کشکول مانند کرده و شکل تقطیع شعرش دارم اما در همین کتاب ما با فضاهایی به شدت پست مدرن روبه رو می شویم .در شعری از این کتاب او با آوردن ارجایی به علی مقیمی، دقیقن یکی از مولفه های پست مدرن را اجرا کرده است که همان استفاده از متن های پیشین است. بی آنکه خود ادعای آن را داشته باشد.
حافظ در غزل معروفی این سنت را به شکلی عجیب و بدیع اجرا کرده است که نوآوری محسوب می شود:
غزلی با مطلع :
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
تا آنجا که می گوید:
گر باورت نمی شود از بنده این حدیث
از گفته کمال دلیلی بیاورم
گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم
که اشاره ای است به شعر کمال اصفهانی که خود کمال آنرا از مسعود سعد سلمان گرفته.یعنی دقیقن همان چیزی که الیوت در سنت و استعداد فردی می گوید. و لجمیری دقیقن آن را رعایت کرده است .من امیدوارم لجمیری با بی ادعایی، خلوت خلاقه و خواندن متون بیشتر بتواند کتاب های بعدی اش را بایسته تر و شایسته تر به جامعه ادبی ارائه دهد .
ج- صفحاتی از تو در کتابخانه من نفس می کشند-سعید اسکندری –شبه نقد
کتاب اسکندری با وسواسی که داشتم ویراست کردم.اما نمی دانم چرا طبق تعریف یونسکو جزوه درآمده من انتظار داشتم سعید صبر می کرد. قرار بود او تا 30 سالگی کتابی چاپ نکند .القصه حالا که چاپ شده دیگر کاری نمی شود کرد.اما کتاب را جز در ترکیب سازی هایی نپسندیدم. تاثیر شعر دهه چهل در آن مشهود است و با یک نا همزمانی (anachronic )در آن روبه روایم. اما چه می شود کرد.عجله کار شیطان است.
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
دیدار محض سپیده است
تا کلمه جواب شد در انتها
انگار صورت تنهایی مردی
-کودک فردایی-
به سمت خدا بود
- آغاز کنیم اکنون
آه صنوبری را
آی ملت اندوهشاد بامدادی!
و دیگر اینکه
سیرک دارد خواهد باید می شود پایان
اگر تلخک
اندک خوابی شیرین بخورد
در شب سیر سیرک
ابدن مقتضاهایی هست
مثلن
بنگرید
اداره ی چرخ نیلوفری را !
تا بوده، نردبان، همان
با هست، آسمان همین باشد !
- هفت پیکر از صداهای انحنا
اشکال از دست شما ریخت
لکن، اما، زیرا که
گفتار
یعنی چرای امروز
و ختم سیاهی.( نقطه پای سطر )
با صادق کریمی می آمدم از آن طوفان خاک - بارانی پس از تشییع وتدفین سیروس .
اشک نمی ریختم نمی خندیدم آنجا که دیگر بقول دوستی : شعرحتا دیگر تسلای آدمی نیست
آن شب مردادماهی هفتکل که رفتیم سراغ سیروس باصادق هنوز یادم هست و آن لبخند و آن
ابیات مولوی در پاساژ :
من مست و تو دیوانه / مارا که برد خانه/......
حالا سیروس رفته کمی "ناکتورن " ببرد برای ملکوت و من باصادق دیشب از رنگین کمان زندگی گفتیم و آن انرژی کیهانی نامالوف
شرح این هجران واین خون جگر / این زمان بگذار تا وقت دگر
راستی یادم رفت "پل نیومن " هم مرده انگار همه مرده اند
خسته شدیم ازبس که مردیم

سخن سر بسته می گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیــــش از پنــــج روزی نیــست حــکم میر نوروزی
"حافظ"
به بسیاری بیمارم
ـ نه، به بیماری بسیاری بیدارم
و از خطوط خنده
دست کمی دارم!
ـ گفته باشم
بهار معنا به لفظ نخواه ـ خواهد آمد
دچار ایکاش می شد
که مبل ها ، قیافه ی ایستادن نشسته اند!
تا چه سازم به نازها
به چه کارم اکنون که راز ؟
ـ آیا فرصت ها به ارغوانی ـ که می خواستیم ـ بگذرند؟
نمی مانند مدال های موظف، می دانید؟
آنان به زبان دستورهای دستاری
بینی سپرده، چشم قربان، هنوز!
داشتم می گفتم!
نمی رفتند، هرگز، همیشه
رایحه ی گل ها
که در دل ام عین هلاهل وطن گرفته اند
ـ چه خبرهای مونثی برای لمس کردن دارید، برادر
... نیز ایشان پاهای خیابان را دست شکستند، بستند
و خانه با خروشی خراشیده
در گوش کوچه پاشیده بود:
و من"فتوح بلدان" شما
او"جهانگشای" جنی جوینی ما
تو ولی "دِرّه" ای ، افسانه ای ، "عالم آرا"یی
ـ پس "رستم زردنبوی تواریخی" کو؟
گاهی سطور گریه گرامی است: گفته اند
ـ دارند دیر می گویند!
ولی به دور بیماری ، اندک ام آری
تاریک و زود
نازکانه نزدیک،
اما بیش و باشنده
اینک در پهنه ی شفایی خوابیده
بنفش روشنا ابتلا خواهد شد.

2شعر تازه از رضا بختیاری اصل( از دفتر سوم در دست انتشار)
عشقش پسری افتاده چون آفتاب
عشقم دختری شکسته تا مهتاب
عشق ام اش کشاله ی کبوتران کودک
می روم بی بی ببوسم
- بانوی شهر همیشه
عروس اقاقیا ، هی!
خون آتشفشانی در دست ها
دقایق که از شقایق دریاتر است
یعنی ، مروارید حوصله
دندان تو چشمک گرفته!
و اقیانوس در لیوان کوهی کاپوچینو
و دو آهو که دشت زیر پایشان می دود
-ظهر استعاره خزید
آمد تا بالای سایه مجاز ابرهای روشن
ها ، مهتاب هزارباره!
پاره پاره
آفتاب طلیعه ی پستان های توست!
لیکن در بالکن
ایران کوچکم را بغل کرده بودم
گریه دادم بر جغرافیا ، باد!
ای جوجه گربه ی تاریخی
ثریای ستاره!
تولدت مبارک
چه کسی روح مرا پس انداز کرد؟
«استلاّی» ناگزیر یا« اوفلیای» بی گریز!
ما عشق مُدارا
یا مَدارات عشقیم؟
-از،بهار شهری شرقی
و آن غالبن تا قالب تغلب
معنای قلبی شهریور،از
عجیب پنیرکی بوده
در دومین دبستان کلاغی؟
کاشکی این برف تابستان
دخترکی که افتخار پرتقال من بوده است؟
شکیل پانچ یا نگویم لال مانکن نیست
فصل کندن از فاصله می آید
پس کوچ انفرادی کوچه نزدیک است
و نزدیکی دیر کرده؟
-دور!
-جدن و جدیدن خاطر بوسه خندان است
-و بگذار بگویم چون ابر در بهاران است
می روم کیلوئی خواب
سیر سیر
سیری چشم و رویا بخرم!
مغازه ها یا اندازه ای بیدارند
رضا بختیاری اصل(فروردین 87)
خبرگزاري دانشجويان ايران - خوزستان
وزارت ارشاد از دومين دفتر شعر رضا بختياریاصل با عنوان " شهر فرنگ يا حافظ بيا از كلاس فارسی غيبت كنيم " 18 مورد اشكال گرفت.
اين شاعر در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان اظهار كرد: اين مجموعه شامل اشعاري بود كه پيش از اين در نشريات به چاپ رسيده بود.
وي تصريح كرد: حاضر به انجام 18 مورد اصلاح و حذف شعرهايم نيستم زيرا اشعار انسجام خود را از دست ميدهند.
بختياریاصل گفت: به احتمال زياد كتاب را در خارج از كشور منتشر ميكنم.
مجموعه قبلي بختياریاصل با عنوان " حالا مثل خودم هستم " موفق به دريافت جايزه ادبي كارنامه شده بود.
خبرگزاري دانشجويان ايران - خوزستان
يك شاعر خاطرنشان كرد: در يكی ـ دو سال اخير شعر جوان ظاهرا به محاق رفته و اين از سياستهاي اشتباه فرهنگي و نيز وضع نابسامان اقتصادي سرچشمه ميگيرد.
رضا بختيارياصل در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) در خوزستان توضيح داد: با جدا شدن شعر از دستگاههاي رسمي در دوره قاجار شعر به ميان مردم آمد. ميدانيم كه در تمامي ادوار هزار و چند ساله شعر فارسي شعر گونهاي رسانه گروهي براي قدرتهاي حاكم بود و آنها از اين هنر براي تاييد و تثبيت پايههاي حكومت خود استفاده ميكردند؛ هر چند دراين ميانه قدرتمداران هنردوستي بودند كه با حفظ و استنساخ ديوانهاي شعرا به حفظ آنها كمك ميكردند.
شعر عبور ناگزير با سطري اثيري آغاز ميشود:
شروع شكفتن من، از نرگس بود
نرگس در ادب كلاسيك استعاره مصرحه از چشم است. اما شاعر در سنتزي مدرن اين استعاره را امروزين كرده است.
حافظ ميگويد: با ياد نرگسش سر سودايي از ملال/ همچون بنفشه بر سر زانو نهادهايم.
عشق را وي با چشمهاي معشوق كه نرگسينه است؛ ميآغازد. در سطرهاي بعدي شعر ما را وارد فضايي نوستالژيك مي كند. داستايفسكي چه خوب گفتهكه هر كسي درکودکی يك خاطره خوب داشته باشد، نجات مييابد. آيا نوستالژي شاعر-كودك با يادكرد خاطره معشوق از اين با بابت نيست:
آقایان بلد نیستید شعر بگویید! / مصاحبه ی روزنامه فجر با رضا بختیاری اصل
بنفش
بنفش بنفش بنفش بنفش
ــ ببخشم ، مراببخش!
از اينكه در عشق
در خودم صرفه جويي كردم
ــ شعر بر من متبارك باد !
که بلبله ها بخار زد به طاق خرابات / نقد سیروس رادمنش بر شعر خدای آمریکایی رضا بختیاری اصل
میتراییک چیست؟ / یاداشتی از رضا بختیاری اصل
2001، یک ادیسه ی فضایی یا شعری فوتوریستی - یادداشتی از رضا بختیاری اصل چاپ شده در هفته نامه تولید
یادداشتی سینمایی با نام پس فردا از رضا بختیاری اصل
نقدی بر حرکت پیشگامان شعر معاصر - چاپ شده در روزنامه مردم سالاری نوشته رضا بختیاری اصل
یادداشت رضا بختیاری اصل درباره زنده یاد عزت الله ابراهیم نژاد - شهید کوی دانشگاه تهران - چاپ شده در روزنامه مردم سالاری
رضا بختیاری اصل : حوالی سال های میانی دهه ی هفتاد وقتی با امیدحلالی که آن موقع مدیر اجرایی روزان بود نشسته بودیم و صحبت از شاعران پیشکسوت خوزستانی بود: چالنگی و فروتن و مقیمی و نامی دیگر: مرید میرقاید. همان وقت ها من داشتم مجله ی فردوسی را که در یک مجلد بزرگ صحافی شده بود، مرور می کردم و به شعرهای او برمی خوردم.
می دانیم که در پایان دهه ی چهل و دهه ی پنجاه پس از پیشنهاد شاملو، درباره ی وزن و ظهور شعر شاملویی آکوستیک، شاهد افول شعر و وزن نیمایی بودیم. وزن آکوستیک و اجرای شعر در این وزن به ظاهر ساده بود و عده ای که توان کار در وزن نیمایی را نمی دیدند، با ردیف کردن پلکانی سطور که در آن سال ها به وفور می بینم به خیال خود شعر می سرودند. اما کسانی هم بودند که با درونی کردن شعر کلاسیک و نیمایی به عرصه های بلند شعر سپید دست ساییده بودند. خوزستان بالاخص سرزمین بختیاری در نیمه ی دوم دهه ی پنجاه خود چه بپذیریم چه نپذیریم پایه گذار نوعی بیانگری شد که از آن با نام شعر ناب یاد می کنند.
در شعرهای رضا بختیاری اصل همواره با نوعی بازی تاریخ – زبا ن روبه روییم . اینگونه برخورد با تاریخ در کرانه ی زبان و تبدیل آن به یک مفهوم چند پاره و رسیدن به یک حضور است . آفرینش مجدد یک تاریخ ، همواره با دریدن و یا حداقل آشفتگی کامل تاریخ قبلی همراه است .
در بحث های بعدی سعی می شود بیشتر به این مهم بپردازیم....
سیروس امیری زنگنه را اول بار در سال 82 دیدم . به اتفاق شهرام و ... رفته بودیم باغملک و هم از نخست بار او را شاعری یافتم از شلتاق و گرد و خاک و هیاهو گریزان ، در خلوت خودش - به قول دوستی – می شکفت و هم می سوخت اگرچه نیز نمی ساخت .
رضا بختیاری اصل: فلکه ی 24 متری اهواز را با این صحنه اش هیچگاه از یاد نمی برم. اوایل دهه ی هفتاد است. اصلن همان سال هفتاد است؛ بی آنکه اشتباه کرده باشم. بساط کتابفروشی در یک روز دلگشا با یک روان و کالبد دلگشا. از اتوبوس پیاده می شوم. و درست روبروی ایستگاه زیتون کارمندی، چند متر آن طرفتر بساط پهن است. روی راه پله های بانک رفاه کارگران، شاعر ناتمام شوریده یی نشسته با موهای پرپشت فلفل نمکی، سبیل، ریش نزده ی چند روزه و عینکی با دسته ی سیاه کلفت: آرش باران پور.
با احترام به شعر :
با اين معضل كه شاعران حجم بيشتري از فضاي ادبيات را گرفته اند و با دريغ از اين كه بايد با چراغ دنبال شعر گشت و با چشم پوشي از معلوم هاي متعارف … غير از داعيه داري ، شاعران جنوب ، يك قابليت مشترك هم دارند و آن هم تئوري پردازي است …
سينا سعدی
در بيانيه هيأت داوران آمده است که برای تعيين بهترين کتاب های شعر امروز ايران، 190 دفتر شعر از کتاب های منتشر شده در سال 80 مورد بررسی قرار گرفته و از آن ميان در مرحله نخست 11 دفتر شعر به شرح زير به عنوان نامزد جايزه انتخاب شده است: